صفحات

۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

هیچ وقت، هیچ کس، هیچ چیز

صبح ها از خانه که بیرون می رویم لبخند به لب داریم، سرزنده ایم، می گوییم و می خندیم. و ادامه می دهیم تا نردیکی های غروب. مدام به خود فشار می آوریم تا ذهنمان تنها متوجه این باشد که فلان کار باید انجام شود یا زمانی باید بگذرد و یا فلانی را تا جایی که می توانیم مطمئن کنیم که ما همان شوالیه دلیریم که داوطلابانه به جنگ مشکلات میرویم و خوب لاجرم پیروز هم بر می گردیم.غروب که به خانه برمی گردیم و با خود تنها می شویم و فرصت می کنیم درنگی کنیم و نگاهی به احوالات درونمان بیندازیم آنوقت است که تازه یادمان می آید که تا چه حد پوچیم، چه روح غم زده ای داریم، چقدر محتاج همدلی و همراهی دوستی هستیم در حالی که هیچ کس را در کنارمان نمی بینیم تا ازاو طلب کمک کنیم و آنهایی هم که هستند را به قدر کافی مطمئن کرده ایم از اینکه اصولاهیچ وقت وتحت هیچ شرایطی مشکل خاصی در زندگی مان وجود ندارد. جالب اینکه دقیقا در همان لحظه ای که تو در عطش رسیدن دستی هستی که بیاید و با افروختن شعله ی کوچکی درآن دور دور های قلبت، وجودت را لبریز از امید کند، او در حال تحسین روح استوار و سخت کوش و بی نیاز تو است. آری! گاهی وقت ها در زندگی بعضی آدم ها حتی دیگرآن لبخند های تعمدی وتلقین به خوشبخت بودن و شادی که زمانی در هنگامه سختی برگ برنده ات بودند هم در پیمودن این جاده پیچ در پیچ و طولانی کاسه چه کنم به دست می گیرند.

  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • StumbleUpon
  • Donbaleh
  • Technorati
  • Balatarin
  • twitthis

4 comment:

آذر گفت...

اینکه زیادی ظاهرت رو محکم نشون بدی هم خوب نیست بقیه میگن تو از پس مشکلاتت برمیای و یه جورایی همیشه تنها می مونی.

Dreamer گفت...

درسته حرفت آذر جان موافقم باهات

سوگند گفت...

عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با
'' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم

خيال ميکنم آنچه بايد باشم ،هستم
در حاليکه آنچه هستم ، نبايد باشم

Dreamer گفت...

@sogand مرسی خیلی خوب بود کامنت

ارسال یک نظر

 
ساخت سال 1388 شبهای بی ستاره.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده