آقاجان چرا از من نمی کشند بیرون؟ .. دانشگاه را می گویم. واقعا حال دانشگاه رفتن ندارم. اصلا حالش را ندارم که هیچ، انگار دو تا دست هم محکم من را گرفته و تمام زور خودش را می زند که نگذارد بروم. وجدانن اگر یک روز از گرفتن کارشناسی ارشد منصرف بشوم اولین دلیلش یک مشت آدم بی شرف هستند که خود را جای استاد دانشگاه جا زده اند. تو ارواح خودتان و دانشگاهتان و رئیس و روسایتان. صادقانه بدم می آید از همه تان. دلیلی نمی بینم چیزی که بهش اعتفاد دارم را ازتان پنهان کنم.
حالا این همه تنفر از استاد ها را می بینید؟ داشته باشید امروز چی شد! آن امتحانی که گفته بودم دارم برایش می خوانم را دادم. امتحان در مورد استخدام برای تدریس در یک موسسه زبان بود. بعد از امتحان مسئول آموزشگاه زنگ زد و گفت علی الحساب در قسمت کتبی با نمره خوب قبول شده ام. مانده یک مصاحبه که قرار است دوشنبه باشد. اگر قبول شوم باید از 25 آذر بروم تدریس کنم. کار دنیا را می بینید؟
با اینکه تا حالا یک کلمه هم به کسی درس نداده ام ولی کلا حسم مثبت است. الان احساس می کنم به اندازه یک اقیانوس مطلب توی دلم مانده که می خواهم به بقیه یاد بدهم. کی می داند شاید چند وقت دیگر بفهمم اصلا از اولش هم باید این کاره می شدم. شاید توانستم حداقل در کلاس درس خودم شیوه تدریس که همیشه دوستش داشته ام را پیاده کنم.