صفحات

۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

در سرزمین رویاهایم رویا می بافم


شب
سکوت
سرزمین جادویی من
سرزمینی که در آن آپارتمان و بزرگراه نمی بینی
ساکنانش ناشناخته اند ولی نه از جنس آدم های آن دیگر سرزمین،
 سرزمین آشفته
.
.
.
روی سر در ورودی سرزمین جادوییم نوشته ام:

ورود غم اکیدا ممنوع
احساس پوچی ممنوع

و در جایی دیگر:
لطفا در این سرزمین به میزان کافی به همدیگر توجه کنید
.
.
.
شب های پر ستاره
آسمان که با نور این همه ستاره روشن تر از روز می نماید
من
دراز کشیده ام روی علف های نمناک
و می فهمم خنکی مطبوعش را،
که لباسم را نمناک کرده ...
غرق در لذت ابدی تماشای آسمان شب و ستاره هایش
و پشت ستاره ها
 کهشانی به رنگ سیاه و ارغوانی و گاهی رده های نور بنفش در افق دوردست
و تکه سنگ هایی که سایه روشنی دارند
حضورشان احساسی لبریز از امنیت برایم به ارمغان می آورد
و نسیمی که حرکتش را روی دست و بعد روی صورتم حس می کنم

آزادی، آرامش ..
اینجا همه واژه ها به مفهوم اصیل خود تجلی یافته اند
قابل لمس،
و چه دست یافتنی!
.
.
.
ساکنان سرزمین آشفته
لطفا از خواب بیدارم نکنید
من دیگر هیج جا نمی روم
همین جا
در سرزمین رویا هایم می مانم
رویا می بافم
 
ساخت سال 1388 شبهای بی ستاره.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده