صفحات

۱۳۸۸ آبان ۲۹, جمعه

رویای بزرگ شدن

رویاهای نوجوانی را که در ذهنم مرور می کنم پوزخند می زنم . چه دل خوشی داشتم که فکر می کردم قرار است دنیای بزرگتر ها چیزی بیش از سادگی و بی خبری دنیای کودکانه آن روز ها نصیبم کند. شب ها و روز ها را در تب و تاب بزرگ شدن می گذراندم . نمی دانستم اوج خوشبختی همان شب ها و روز های بی تابی بودند.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • StumbleUpon
  • Donbaleh
  • Technorati
  • Balatarin
  • twitthis

2 comment:

نغمه گفت...

خب مگه چیز بیشتری نصیبت نشد؟ شد دیگه... دروغ و دغل وخباثت و غصه....
با این حساب می تونی به خودکشی فکر کنی.

آذر گفت...

ولی من بزرگسالی رو بیشتر از کودکی و نوجوانی دوست دارم. هر دوره ای سختی های خودشو داره.

ارسال یک نظر

 
ساخت سال 1388 شبهای بی ستاره.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده