رویاهای نوجوانی را که در ذهنم مرور می کنم پوزخند می زنم . چه دل خوشی داشتم که فکر می کردم قرار است دنیای بزرگتر ها چیزی بیش از سادگی و بی خبری دنیای کودکانه آن روز ها نصیبم کند. شب ها و روز ها را در تب و تاب بزرگ شدن می گذراندم . نمی دانستم اوج خوشبختی همان شب ها و روز های بی تابی بودند.
796.
-
حالم خوب نیست. از کثافتی که هر روز توی دنیا میزند بالا حالت تهوع دارم.
کرونا تقریبا زندگیها را نابود کرده. مدل جدیدی به وجود آمده به اسم دلتا،
دلتا پلاس...





2 comment:
خب مگه چیز بیشتری نصیبت نشد؟ شد دیگه... دروغ و دغل وخباثت و غصه....
با این حساب می تونی به خودکشی فکر کنی.
ولی من بزرگسالی رو بیشتر از کودکی و نوجوانی دوست دارم. هر دوره ای سختی های خودشو داره.
ارسال یک نظر