هنوز نمی دانم باید بروم سراغش یا نه. روزی که قهر کردیم آنقدر از حرف هایش ناراحت بودم که همه راه های ارتباطی مان را قطع کردم تا اگر روزی مثل امروز هوای برگشتن به سرم زد، نتوانم. همه شماره تلفن هایش را از فون بوک موبایلم پاک کردم. آیدی اش را هم از مسنجر. توی همه سایتها ریمووش کردم.
امشب داشتم اینباکس فیس بوکم را چک می کردم که چشمم به مسیج هایی که چند ماه پیش میانمان رد و بدل شده بود افتاد. دلم خواست مسیج بدهم و بگوییم که چقدر دلم برایش تنگ شده است. برای همه چیزش. برای مهربانی هایش. برای بی حواسی ها و اشتباهات خنده دارش . حتی برای لجبازی هایش . برای آن همه تلفن صحبت کردن های شب تا صبح و صبح تا شب و بحث هایی که همیشه لذت می بردم. بگویم که می خواهم او را تا همیشه در کنار خودم داشته باشم، ولی نه در نقش دوست دخترم، بلکه به عنوان یک دوست . یک خواهر. یک همراه. یک فرشته مهربان.
نمی دانم چرا با این همه هوش عاطفی که داشت (و هنوزم دارد) و این همه که من را می شناخت هیچ وقت نتوانست این را درک کند که : منی که در قالب دوست پسرقرار می گیرد چقدر حال بهم زن و گند می شود. و این که تا این حد اصرار داشتم تا اجازه دهد رابطه همینطور که هست پیش برود به این خاطر بود که جایگاهش در زندگی من خیلی بالاتراز یک معشوقه بود که امروز هست و فردا و یا شاید پس فردا "خداحافظ" و "کات" و "تمام". این بود که با تمام وجود دوستش داشتم. این بود که با همه برایم فرق داشت.
از آن طرف می ترسم حالا که همه چیز را با این همه سختی فراموش کرده دوباره برگردم و آتش به زخمش بزنم . دلم نمی خواهد در مخمصه قرارش دهم تا بین نبودن من و یا کشتن خواسته قلبی اش یکی را انتخاب کند. و تازه نمی دانم اصلا آیا با وجود آن همه بد و بیراه و فحش های روشنفکری و انگ زدن هایی که آن شب بینمان رد و بدل شد هنوز هم برایش همان آدم قبلی ام؟
نمی دانم ..





3 comment:
میتونی براش مسیج بدی و بدون اشاره به دعواتون حالشو بپرسی میتونی بایت تندی که اون شب داشتی هم عذرخواهی کنی. ببین چه واکنشی نشون میده اگه بخواد برگرده برمیگرده.
الان که خوب نوشتی امیدی هست ادامه بده.
به نظر من نکن...بذار همه چی همونطور قشنگ و دست نیافتنی بمونه تا...البته اگه بخوای شروع کنی منم با پیشنهاد بالا موافقم
ارسال یک نظر