صفحات

۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه

روزهای بی ستاره

منتظر یک خبر خوبم. زندگی هم بصورت انگل وار می گذرد. از خودم خسته شده ام. از همه چیز و یک حسی درونم مدام دارد می گوید خیلی با آدمیزاد فاصله گرفته ام. و می گوید ایندفعه کاملا با قبل تر ها فرق می کند، آنقدر فاصله زیاد شده که جبرانش ممکن نیست. خودم ولی نمی دانم. وضعم خراب است و باید درست شود ولی چطوری اش را و کی و کجایش را نمی دانم. دلم می خواست با تمام وجود به یک معجزه اعتقاد داشتم. دارم فکر می کنم که چقدر صبر؟ و تا کی؟ و چرا اصلا باید امید داشت که با صبر کردن آن چیزی که می خواهم اتفاق می افتد؟
سیگار خسته ام کرده. آنقدر می کشم که دیگر نمی توانم وجودم را بدون سیگار تعریف کنم.همه جا و هر لحظه با من است. 

این هم سهمیه ماه سپتامبر.. تا بعد ها
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • StumbleUpon
  • Donbaleh
  • Technorati
  • Balatarin
  • twitthis

0 comment:

ارسال یک نظر

 
ساخت سال 1388 شبهای بی ستاره.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده