آقاجان چرا از من نمی کشند بیرون؟ .. دانشگاه را می گویم. واقعا حال دانشگاه رفتن ندارم. اصلا حالش را ندارم که هیچ، انگار دو تا دست هم محکم من را گرفته و تمام زور خودش را می زند که نگذارد بروم. وجدانن اگر یک روز از گرفتن کارشناسی ارشد منصرف بشوم اولین دلیلش یک مشت آدم بی شرف هستند که خود را جای استاد دانشگاه جا زده اند. تو ارواح خودتان و دانشگاهتان و رئیس و روسایتان. صادقانه بدم می آید از همه تان. دلیلی نمی بینم چیزی که بهش اعتفاد دارم را ازتان پنهان کنم.
حالا این همه تنفر از استاد ها را می بینید؟ داشته باشید امروز چی شد! آن امتحانی که گفته بودم دارم برایش می خوانم را دادم. امتحان در مورد استخدام برای تدریس در یک موسسه زبان بود. بعد از امتحان مسئول آموزشگاه زنگ زد و گفت علی الحساب در قسمت کتبی با نمره خوب قبول شده ام. مانده یک مصاحبه که قرار است دوشنبه باشد. اگر قبول شوم باید از 25 آذر بروم تدریس کنم. کار دنیا را می بینید؟
با اینکه تا حالا یک کلمه هم به کسی درس نداده ام ولی کلا حسم مثبت است. الان احساس می کنم به اندازه یک اقیانوس مطلب توی دلم مانده که می خواهم به بقیه یاد بدهم. کی می داند شاید چند وقت دیگر بفهمم اصلا از اولش هم باید این کاره می شدم. شاید توانستم حداقل در کلاس درس خودم شیوه تدریس که همیشه دوستش داشته ام را پیاده کنم.





12 comment:
میگم حالا تو مثل استاد ما نشی سر کلاس درس بپرسی:دی
@ sogand: نه جانم کلاس من هتل خواهد بود اونم از نوع 5 ستاره. بشتابید بیایید که تموم شد! :دی
چه حس مشترکی! تنفر از استاد! ببینم احیانا دانشگاه ما درس نمی خونید؟;)
خب ولی من توی این دو سال همه استادام رو دوست داشتم. مخصوصا دوتاشونو. یکی همون ایرلندیه که درباره اش یک پست نوشتم یکی هم استاد درس مطالعات جنسیت یا فمینیسم که این ترم دارم. واقعا عاشق شیوه تدریس و سوادش هستم. متاسفانه محیط های آموزشی از همون دوران ایتدایی این حس تنفر رو در ایرانی ها بوجود میاره.
امیدوارم هرچه که خیره برات پیش بیاد. اگر فکر میکنی این اون چیزیه که میخوای توی زندگیت حتما موفق میشی.
ضمنا به کسی نگو جمعه دارم یک سری میام ایرانD:
خب تقریبا همینطوریاست. وقتی وسط درس و هزار تا بدبختی برای یک هفته دارم میام همون یک سر میشه دیگه.ممنون ولی کلا فکر نمی کنم وقتی برای خوش گذرونی وجود داشته باشه. ضمنا ممکنه من یه کمی ناپدید بشم در این مدت بخاطر اینترنت. چون تابستون که ایران بودم واقعا اینترنت یک معضل بود و یکی از دلایل زود برگشتنم رو اعصابی سرعت اینترنت بود.
we will see :D
در اینکه بیشتر اساتید دانشگاهی یه مشت آدم مزخرف هستند شکی نیست ولی نباید ارشد رو به این بهانه ول کنی.
پیشنهاد من واسه تدریست اینه که رایتینگ رو حذف کنی اصلا از رایتینگ نوشتن خوشم نمیاد.
چندین سال پیش توی کیش دیدم البته اونا به نظرم اینقدر دوست داشتنی نمی اومدن:)
فک کن تو استاد شی!!!:دی
هی هی هی هی!
خب قبول کن هفته ی اول رو فقط بهت می خندیم! حالا ببینم هفته ی دوم چطور پیش می ره!
منظورت خودت بود که قهری؟!!
@sorati: آی من این شاگردای بچه پررو رو آدم بکنم!!!!
همکار هستیم پس.
ایشا... تدریس جور میشه. میری سرکلاس و میبینی آسمون همه جا همین رنگیه.
مواظب باش داغون نشی
آره واقعا ! من که هنوز هیچی نشده به همین حس رسیدم ...!!
منم همیشه دوست داشتم یک روز استاد بشم ...!انقدر اذیتم کردن این استادها که ...!
خواهشا تو از اون نوع استادها نشو...!!;)
چه قدر وبلاگت عوض شده ...!
خیلی فعال شدی...!:)
وقتی اومدم دیدم انقدر آپ کردی کلی تعجب کردم...! آخه تو وبلاگ قبلیت انقدر فعال نبودی..!
ارسال یک نظر