اولین و آخرین کسی بودی که گفتی وجودم لبریز از خشم است. گفتی باید آرام شوی . گفتی باید کسی باشد تا ...
حالا که دیگر تو ای نیست. من مانده ام و این سلول های متورم لبریز که دنبال روزنه ایست برای طغیان. دلم شور می زند. می ترسم از آن لحظه ای که این همه آزاد شوند. که می خواهد در برم بگیرند. می خواهند من را به عمق نیودن ببرند.
حیران مانده ام ... چرا جای خالی ات پر شدنی نیست؟ چرا نبودنت، مثل همیشه، مثل همه کس، مثل هر چیز دیگر این دنیایی که آمدند و دو روزی بودند و رفتند، برایم عادت نمی شود؟





5 comment:
راست میگی جای خالی بعضی ها هیچوقت پر نمیشه.
اوهوم... موافقم! می دونم که هیچ وقت پر نمی شه جای اونی که یه روزی بود و حالا دیگه نیست!
اینو خوب می دونم... اما فقط یه چیزی رو خوب فهمیدم! اینکه خودتم خفه کنی هیچ چیزی عوض بشو نیست!... باور کن!
خیلی داغون به نظر می رسی...
اما یه چیزی...
اگر همینطور ادامه بدی مطمئن باش اوضاع بهتر نمی شه! فقط خودتو بیشتر عذاب دادی!
من نمی خوام چیزی عوض بشه، من فقط حس می کنم جای یه نفر توی زندگیم خیلی خالیه، فقط همین.و این حس برام یه کم نا آشناو غریبه.. خیلی ها هستن که دیگه تو زندگیم حضور ندارن ولی کمبود هیچ کدومشون رو حس نمی کنم. ولی این به نفرو چرا.
متاسفانه نمی تونم احساسی که دارمو دقیقا به زبون بیارم
احساست رو می فهمم.
جای یه نفر هم تو زندگی من خالیه! اما می خوام که نباشه... می خوام که خالی نباشه!
هست... چاره ای هم ندارم!
ارسال یک نظر