عربده می کشم. فحش میدهم. به تو، به خودم. به ستاره ها. به نامردها. به بی شرفها. به بوزینه های غرق تعفن. سر می کوبم به دیوار . چیزی هم عوض می شود؟ نه ... یعنی شک ندارم که نمی شود. بیشعوری، حماقت، بی شرفی، فاضلاب های لجن گرفته ذهنی، همگی بی پایانند ... ولی باز هم بگذار من اشتباهی، منی که نباید می بود و شهوت های یک حرامزاده بی همه چیز پایش را اشتباهی به این دنیا باز کرد، و اشتباهی گذاشت انگل وار بخورد و بخوابد تا برسد به اینجا، این هیچستان، این سیاه چالی که برای آدم های معمولی هم آخر خط است، چه برسد به من اشتباهی...
فقط می خواهم گریه کنم. می خواهم به جای تو بر شرف نداشته ات اشک بریزم.
می خواهم یک بار برای همیشه بالا بیاورم روی هر چه که دارم و نداری، می دانم و نمی دانی، می بینم و نمی بینی.





0 comment:
ارسال یک نظر