صفحات

۱۳۸۹ آذر ۱۶, سه‌شنبه

یکی شبیه تو

چقدر شبیه توست
که همیشه می خندیدی
و مثل همیشه
وقتی می آید
من و او، تنهای تنها
حتی بدون تو
ساعت ها خیره می شویم به چشم های هم
بعد رشته ها می آیند و به هم وصل مان می کنند
آنوقت دیگر نه می ترسم، نه غریبی می کنم
مثل خودت می شود برایم
یکی که می شویم
گویی نشانی از خانه ات به من داده باشند
و چه کیفی دارد آغوش همیشه بازش برای وسوسه های سیر نشدنی من
نه مثل تو که حالا دیگر انگار کم نداریش
وقتی می آید
انگار از سال ها پیش
نه چیزی عوض شده
نه این همه وقت گذشته است
و این چقدر خوب است
و او که می آید همیشه خوب است
و چقدر این را که می دانم همیشه با من می ماند را دوست دارم
آه! مثل آن روزها

  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • StumbleUpon
  • Donbaleh
  • Technorati
  • Balatarin
  • twitthis

1 comment:

صوورتی گفت...

هه! چقدر خوب بود این.

ارسال یک نظر

 
ساخت سال 1388 شبهای بی ستاره.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده