صفحات

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

ساكت، بي حركت، خالي

توي اين چهارديواري متروك، ساكن و خالي ... رد هيچ خاطره اي نيست. هيچ نوزادي با گريه هايش سكوت اينجا را نشكسته؛ هيچ عاشقي تن عريان معشوق را با بوسه هاي پرهوس كبود نكرده؛ بوي تند الكل و موز و نارنگي بيني كسي را قلقلك نداده .. اينجا تا چشم كار مي كند، چيزي نيست. اگرهم پيدا شود كهنگي و پوسيدگي و افسردگي است.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • StumbleUpon
  • Donbaleh
  • Technorati
  • Balatarin
  • twitthis

3 comment:

آذر گفت...

همه جیز بستکی به این داره که جطور به اطرافت نگاه کنی. فکر کنم خیلی سختگیری.

آذر گفت...

خوشحالم که برگشتی

آذر گفت...

سلاممممممممم
معلوم هست کجاییی؟

ارسال یک نظر

 
ساخت سال 1388 شبهای بی ستاره.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده